خرید بک لینک
نیاز داشتم با کسی حرف بزنم، نه از روی تنهایی و نه برای دردودل، بلکه بخاطر آن حس به اشتراک گذاشتن راز یا حقیقتی شگفت انگیز که چشمان انسان را براق و کلمات را به صف میکند؛ مانند آن شب که سقوط هواپیمایی

برچسب: نویسنده: محمد اسدی تاريخ: جمعه 16 اسفند 1398 ساعت: 6:40

از قطار پیاده شدم، مثل دفعات قبل هیچکس در این ایستگاه لعنتی در انتظارم نبود. داشتم در خیابانی که اسم آن را نمیدانستم، در محلهای که نام آن را میدانستم ولی فراموش کردهام، پرسه میزدم. نیمهی روز بود

برچسب: نویسنده: محمد اسدی تاريخ: جمعه 16 اسفند 1398 ساعت: 6:40

یک سال گذشت؛ حال دل ما خوب نشد که هیچ، متهم هم شدیم و سلسله تقصیرات هم همه بر گردن ما افتاد...شاید هم واقعا مقصر من هستم، خودت قضاوت کن...خاطرم هست مدت ها پیش از آنکه هر اتفاقی افتاده باشد، شبی به مون

برچسب: نویسنده: محمد اسدی تاريخ: جمعه 16 اسفند 1398 ساعت: 6:40

بعد شیش سال گوشی مادر مرده رو عوض کردم.

تقریبا چیزی از حقوقم نموند دیگه. زیبا نیست؟

برچسب: نویسنده: محمد اسدی تاريخ: جمعه 16 اسفند 1398 ساعت: 6:40

کم کم دارم جمع و جور میکنم؛ بزودی اینجا رو تخته میکنم.

قبیله وحشی بعد بیش از یک سال بالاخره تصمیم گیری کرد و رای خودشو صادر کرد: ایسو رو واسه همیشه دفنش میکنیم.

شاید تو وب دیگه ای با اسم خودم بنویسم و آدرسش رو اینجا میزارم.

فعلا خداحافظی نمیکنم ولی اما خب...

برچسب: نویسنده: محمد اسدی تاريخ: جمعه 16 اسفند 1398 ساعت: 6:40

صفحه بندی